آنیلآنیل، تا این لحظه: 13 سال و 18 روز سن داره
آرادآراد، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

آنیل ، دختر مهر و ماه من و آراد ، نفسم

قصه سرد و سفید همیشه سبز

سلام دخترم نازنینم ،پاره تنم ، آنیل الان که برات می نویسم ساعت 22:52 شبه. چند ساعت مونده تا تحویل سال 1394 دلم خیلی گرفته از 93. این هفته آخر هر چی دلگیری داشت سر ما خالی کرد! البته خدارو هزاران مرتبه شکر بابت تمام خوبیهایی که نصیبمان شد و از بدترش حفظ کرد برای اولین بار تو این 17 ماه شما مریض شدی و 3 روز تب شدید داشتی اما خدا اون بالا شاهد که من بیشتر پرپر شدم.  سه شنبه می بردمت دوباره دکتر که زدم به یه 206. رانندش دید چقدر سراسیمه و نگران تب شدید توام . خلاصه یک و دویست براش بیمه زدن و ماشین ما هم تو پارکینگه! تا بعد تعطیلات  تعمیر شه کاپوت تا شده! خدا رو شکر که تو چیزیت نشد و خودم. فقط با ماشین بابا باید ...
29 اسفند 1393

چهار شنبه سوری 93

«زردی من از تو، سرخی تو از من» امروز 25 اسفند 1393 و چهارشنبه سوری بود. آنیل نازنینیم ، 5 صبح امروز با گریه تو بیدار شدم و فهمیدم تب شدید داری .سریع بردیمت تو وان حمام  تا دمای بدنت بیاد پاییین. قطره استامینوفن هم دادیم. یه استکان آب پرتقال تازه هم میل کردی. تا 7:30 خوب شدی و بابا رفت سرکار. حدود 10 بود که بیدار شدی و دوباره تب داشتی . بردمت بیمارستان بهمن و دکتر یاریگر گفتن کمی گوش شما عفونت کرده. خیلی خیلی ناراحتم. اصلا تاب بی حال دیدنت رو ندارم. دارو ها رو گرفتم و یه آمپول زدن که جیغت تو گوشم می پیچه ،آومدیم خونه. نه صبحانه نه نهار خوردی. فقط شیر بهت دادم. سعی کردم مایعات زیاد بدم اما رد می کردی. ت...
26 اسفند 1393

آنیل

  عزیز دلم مامانی که اینجا بود رفتیم  آتلیه  و دو مامان و دو دختر عکس گرفتیم. امروز عکسارو گرفتم و  تکی شما رو برات گذاشتم. البته از رو عکس عکس گرفتم موندم اون پاپوش خوشگلارو برا چی پات کردم؟؟؟!!! کف تیرش افتاده فقط!!!!!  این عکسا  دی ماه 1393 گرفته شده.شما یک سال و سه ماهه بودی نازنینم.       ...
25 اسفند 1393

برای آنکه باید باشد و نیست...

برای پدر بزرگوارم ، برای پدر بزرگ تو   در آستانه نوروزی دیگر بدون حضور گرم او...     کـــــــــاش میشد لحظه ها را حبس کرد   در کتاب زندگانی دست کرد کــــــــــاش در تقدیر آدم دل نبود   عشــــق را در خانه اش منزل نبود کـــــــاش چشمانم صـــــدایت میزدند ساز غم هایم برایت میزدند دل پر از اندوه جان فرسای توست   خوب میدانی دلم هم پای توست   فاصله گر قدرتش را پیش چشمانم کشید وحشیانه از تنـت روح لطیفت را درید   گوش بسپارد به این نجوای دردآلود من تو نخواهی رفت از روح و تن و از بود من   نور می خ...
23 اسفند 1393

نامگذاری

             پری ناز من     امروز 24 مهر ماه 1392 است.روز عید سعید قربان به منزل پدربزرگ رفتیم.مهمانی ترتیب داده بودند برای تو. پدربزرگ در گوش تو اذان گفتند و اسم قرآنی تورا نرگس خواندند. این خواسته بابا بود. پدربزرگ کمی حال ندارند فرشته کوچولوی من ، گل نرگس من، تو هنوز از آسمانی، برای سلامتی بابا بزرگ دعا کن. چقدر جای پدربزرگ مادریت خالیست. ما آدمها دیر می فهمیم زندگی همان روزهاست که دوست داشتیم بگذرند. پری کوچولوی من ، ایمان دارم بابا بزرگ یه جایی از آسمون ما رو می بینه و لبخند می زنه و در شادی ما شریکه. ...
19 اسفند 1393

اولین قدم

وقتی شانه های کوچکت پناهگاه استوار روح پریشانم     میشود       لذت لمس پیکر معصوم تر از باران توست که مرا وا می دارد       به       دوست داشتنت       وقتی دستهای کوچک فرشته گونه ات را بر صورت نگرانم     میکشی       شرمسار میشوم که تو پاداش کدامین عبادت به جا ناورده ام         هستی     &...
16 اسفند 1393

آنیل و خانه تکانی

نردبون بازی !  علاقه به بازی با دسته جارو برقی! سرامیک هارو خط انداختی!!! نشستن تو شومینه!  عسلی بیا بیرون تمیزش کنیم!!!!    الهی بمیرم! بلند شدی بیای بیرون سرت خورد بالای شومینه! فدای اشکات شم مامان!                                              بیا بغلم!!!!!!                   ...
13 اسفند 1393

17 ماهگی

به تاراج برده ای تمام حواسم را   می خندم تویی،   می گریم تویی،   می خوابم تویی،   انگار نقاشی ات را پشت پلکم کشیده اند!   اکنون برایت می نویسم:   سهم من از تو دنیایی پر از عشق است     امروز 15 اسفند 1393 شما 17 ماهه شدی گاهی به خودم میام و میبینم چقدر زمان زود میگذره!!!!             انگار همین دیروز شوق اولین نوروز سه نفرمون رو داشتیم و حالا 15 روز مانده تا دومین.  هنوز شیر خودمو می خوری. برا شیر مادر گریه می کنی! به امید خدا تا رو...
11 اسفند 1393

کودکم می آموزد که اگر .....

  اگر کودکان با ترس زندگی کنند، می آموزند نگران باشند . اگر کودکان با ترحم زندگی کنند، می آموزند برای خودشان احساس تاسف کنند اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند، می آموزند محکوم کنند . اگرکودکان با خصومت زندگی کنند، می آموزند مبارزه کنند . اگر کودکان با ترس زندگی کنند، می آموزند نگران باشند . اگر کودکان با ترحم زندگی کنند، می آموزند برای خودشان احساس تاسف کنند .  اگر کودکان با تمسخر زندگی کنند، می آموزند خجالتی باشند . اگر کودکان با حسادت زندگی کنند، می آموزند رشک بورزند . اگر کودکان با شرم زندگی کنند، می آموزند احساس گناه کنند . اگر کودکان با تشویق...
7 اسفند 1393